تعداد کل بازديد : 7413

  بازديد امروز : 20

  بازديد ديروز : 30

پيک گردان

[ خانه | ايميل |شناسنامه | مديريت ]

 

موضوعات وبلاگ

 

لينک دوستان

 

درباره خودم

پيک گردان
مائده ايراني[32]
تشنه‏ي آب ديده‏ام، رندِ شراب ديده‏ام / گنگم و خواب ديده‏ام، در شب چشمان شما

 

لينک به لوگوي من

پيک گردان

 

آواي آشنا

 

بايگاني

مثلاً مقدمه
عاشقانه ها [8]
عاقلانه ها [8]
هزیانواره ها [5]
دردهای فرامرزی [3]
افشاگرانه ها
دنیای مجازی [3]
اطلاعیه ها

 

اشتراک

نام:

ايميل:

 

 

هرکس دانش را براي غير خدا فرا گيرد يا با آن غير خدا را اراده کند، جايگاهش را در آتش تدارک کند . [پيامبر خدا صلي الله عليه و آله]

+ اين راهش نيست

نويسنده:مائده ايراني::: جمعه 17/12/1386::: ساعت 8:44 عصر

او...


من کلوب دات کام را دوست داشتم و -اگرچه آدم ها براي دوست داشتن نيازي به دليل ندارند- براي دوست داشتنش يک دنيا دليل هم داشتم. شايد مهم ترين دليلم اين بود که کلوب را به تنهايي کشف کرده بودم، کوچه پس کوچه هايش را به تنهايي بلد شده بودم و بي آن که از کسي کمک بگيرم، تمام فوت و فن هاي زندگي در کلوب را آموخته بودم.در اصل، کلوب تقريبن خانه ي من شده بود. يا اين حال وقتي خبر فيلتر شدنش را خواندم، اندوه و خشم من، از نوع اندوه و خشم انفرادي کساني که خانه هايشان را از دست مي دهند نبود. به خاطر همه ي کلوب دات کامي ها عصباني بودم نه فقط به خاطر خودم. شايد بيش تر احساس کسي را داشتم که کشورش از او گرفته شده.


بهترين تعريف براي کلوب، همان عنوان بلندپروازانه اي بود که مديرانش به آن داده بودند:«جامعه ي مجازي ايرانيان». کلوب يک جامعه ي واقعي بود. در آن جا مي توانستي بشناسي، شناخته شوي، دست دوستي بدهي، اعلام جنگ کني، دوست داشته باشي، بيزار شوي و در يک کلام زندگي کني. من قبول دارم که آن جا، سرزمين گل و بلبل نبود. همان طور که دنياي واقعي دنياي گل و بلبل نيست. قبول دارم که آن جا زشتي هايي هم داشت. خيلي از اين زشتي ها را خودم ديده بودم. آدم هايي را ديده بودم که به عقايد هم احترام نمي گذاشند. آدم هايي را ديده بودم که فکر مي کردند «انسان» يکي از اجناس پشت ويترين بقالي هاست. همه ي اين ها را ديده بودم و فراموش هم نکرده ام. اصلن به خاطر همين زشتي ها بود که اين ماه هاي آخر خيلي کم به کلوب سر مي زدم اما با همه ي اين ها فکر مي کنم فيلتر کردن آن جا، جنون آميزترين و حتي خائنانه ترين کاري بود که مي شد کرد. فقط به اين دليل ساده که کلوب دات کام يک جامعه بود و جوامع را نمي شود خفه کرد. چون جوامع مثل دفتر هستند. شايد بعضي آدم هاي احمق، به خاطر يک کلمه ي اشتباه يک کاغذ را پاره کنند اما فقط ديوانه ها هستند که به فکر پاره کردن دفترها مي افتند. دفترهاي پرغلط را بايد پاک کرد و از نو نوشت.


پي نوشت ها:


1-   ناهنجاري هايي که کلوب دات کام به خاطرشان فيلتر شد در دنياي واقعي هم کم نيستند. براي آن ها مي خواهيم چه کار کنيم؟ باز هم فيلترينگ؟!


2-   مستر مخابرات! اين راهش نيست.


3-   اين داستان را شنيده اي که مي گويند: «اگر بنويسي "فيلترينگ" فيلترت مي کنند»؟ خيلي دوست دارم بدانم از کدام ذهن خلاقي تراوش کرده است.


4-   فيلترييييييينگ!!!


5-   پس چرا فيلتر نشدم؟!


يا زهرا!


و دشمن پشت ديوارهاي شهر است...اين المستشهدون؟



ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

[7/5/1387- 5:16 ع] ...
[1/5/1387- 5:32 ص] در باب فيلترينگ-اولين حرف ها
[آرشيو شده ها]


[ خانه | ايميل |شناسنامه | مديريت ]

©template designed by: www.persianblog.com