او...
قبل از هرچيزي، مي خوام بگم از نوشتن اين مطلب متاسفم؛ نه به خاطر اين که خجالت مي کشم. نه. متاسفم شرايط دنيا جوريه که لازمه هر چيز واضحي رو تکرار کرد. متاسفم آدمايي وجود دارن که بايد براشون هر چيز واضحي رو توضيح داد. و اما بند دوم.
اگه تو يکي از اونايي باشي که پشت ديوارهاي امن پارسي بلاگ رو به همه جاي نت ترجيح مي دن و هيچ نوشته اي رو نمي خونن مگه قبلن مديراي محتوايي اونا رو «برگزيده» اعلام کرده باشن که هيچ. وگرنه مي دوني که اين روزا توي نت – بهتره بگم تو جاهاي به خصوصي از نت- خبراييه. به نظر مي رسه فمنيست ها اين روزها خيلي متعجب هستن. متعجبن که چرا هيچ روايت زنانه اي از سکس وجود نداره يا بهتره اين جوري بگم: متعحبن از اين که هرزنگاري زنانه(!!!) نداريم. راستش رو بخواي منم متعجبم. البته از يه چيز ديگه. به نظر من عجيبه که فمنيستا نکات اصلي و بنيادي مربوط به هرزنگاري رو فراموش کردن. اونم با توجه به اين که تا به حال جزئيات ظلم هاي تاريخي اي که به زن ها شده (مثلا نحوه ي قرباني کردن دخترها پيش پاي مجسمه ي فلان خداي هندو) از جلوي چشمشون دور نشده. (و قطعا اين قابل تحسينه.) راستي چرا فراموش کردن؟ چرا يادشون رفته که هرزنگاري يکي از بچه هاي قد و نيم قد سرمايه داري از همسران حرمسراييشه و طبيعيه که به پدر خودش خدمت کنه نه به ديگران؟ چرا يادشون رفته که سرمايه داري در ذات خودش يه پديده ي مردانه است؟ (برادراي عزيزم ببخشيد. به خدا قصد کَل کَل کردن ندارم. اينم فراموش نکردم که همزاد سرمايه داري – يعني مصرف گرايي- يه پديده ي زنانه است.) من تعجب مي کنم که تعجب مي کنن!
قبل از رفتن اينم بگم. من فکر مي کنم هرزنگاري بزرگترين ظلميه که به عشق شده و از اين بابت که در کل اين جريان، ما زن ها ظالم نبوديم شرمنده نيستم. هرچند از اين که مظلوم بوديم شرمنده ام. مي دونيد که مظلوم هم شريک جرم ظالمه. نمي دونستيد؟ چرا مي دونستيد.
پي نوشت ها:
1- من تعصب ندارم روي اين که فارسي سره حرف بزنم. اگه مي گم هرزنگاري و نمي گم صنعت پورن، براي اينه که دوس ندارم از بچه ي نامشروع و ناقص الخلقه ي سرمايه داري با همون احترامي حرف بزنم که خرج –مثلا- صنعت چاپ مي شه.
2- خدا جون مي بيني چه دنيايي داريم؟ اگه مي بيني پس چرا خودتو زدي به نديدن؟ الهم عجل! عجل! عجل!
و دشمن همه جا هست...اين المستشهدون؟
يا زهرا