او...
اين متن ربطي به عملکردهاي قبلي خودم ندارد. اصلن شايد در حکم جبران مافات باشد!
***
اگه از اين بي خيال ها باشي که دلشون رو انگار از سر کوچه پيدا کردن که هيچ؛ اما اگه دلي داشته باشي و دلت براي خودت و دل خودت سوخته باشه ، يحتمل همون اولين باري که پا گذاشتي به نت ، فکري شدي که توي اين بازار مکاره چه جوري بري و بياي که دلت نلرزه و اعصابت خط خطي نشه. لابد به مسنجر هم فکر کردي. هرچي نباشه مسنجر نصف نته!
...من هم فکر کرده بودم. هم به نت و هم به مسنجر. حتي اون اول ها تو يکي از گعده هاي هفتگي مون، با صميمي ترين دوستام، از اول تا آخر از نت و مسنجر گفتيم. اون روز بحث خيلي داغ شد و هرکس يه چيزي گفت. شعله صد در صد مخالف مسنجر بود و نت رو هم از سر ناچاري مي پذيرفت «چون ضررش بيش تر از نفعشه.»؛ سميه و سپيده نت رو مي پذيرفتن _البته نه همه جاش رو_ و در مسنجر ضرري نمي ديدن «اگه فقط با دخترها چت کني.» و منيژه قبول داشت که «نبايد به هر سوراخ سمبه اي سرک کشيد.» اما عيبي نمي ديد تو چت کردن با مردها _از هر نوعش_ «آخه قرار نيست ديده بشي که!» . آبجي مائده ي شما هم طبق معمول وسط رو گرفته بود که «هم نت و هم مسنجر ابزارن و با چاقو هم مي شه آدم کشت و هم ميوه پوست گرفت.».
اما...اما زمان گذشت و تجربه درس هايي به آبجي مائده ي شما داد که از زبان سميه و سپيده به کتش نمي رفت و کار به جايي رسيد که همون دختري که مي گفت: «من در خودم قدرت محدود کردن ارتباط ها رو مي بينم» اطلاعيه داد که «هر مردي بهم پي ام بده ايگنورش مي کنم.». اين يعني با بعضي چاقوها خيلي سخته ميوه پوست گرفتن!
حالا من نمي خوام همون چيزهايي رو که بارها شنیدید یا شاید گفتید تکرار کنم. از اعتیاد آور بودن مسنجر و وقت گیر بودنش و خطرات هکولانه اش نمی گم. اما می خوام به خودم اجازه بدم برای یک بار آبجی ها و داداش های بزرگترم رو نصیحت کنم. می خوام ازشون بپرسم که هیچ می دونید وقتی اجازه می دید یه نفر رو به روتون بشینه و تک به تک باهاتون گپ بزنه دلتون رو در معرض وابسته شدن و عادت کردن قرار می دید؟ (مگه نه اینکه از همنشینی محبت ایجاد می شه؟!) هیچ می دونید اینکه این جوری دلتون رو «بی حجاب» می فرستید تو کوچه و خیابون یعنی خیانت به اون آدمی که قراره دو فردای دیگه وارد دلتون بشه و شریک زندگی تون؟
یادمه توی اون گعده ی دوستانه، وقتی سپیده همین سوال رو پرسید، آبجی مائده ی شما گفت:«افسار دل من دست خودمه!» . شاید مائده ی بی تجربه ی اون روز دروغ نمی گفت اما اگه مائده ی باتجربه ی امروز مائده ی بی تجربه ی اون روز رو می دید حتمن ازش می پرسید:«تو مطمئنی اونی که اون طرف این دنیای مجازی نشسته و باهات گپ می زنه هم افسار دلش دست خودشه؟ تو مطمئنی اون آدمی که برادر فرضش کردی هم تو رو خواهر خودش می دونه؟ مطمئنی که همه ی این صمیمیت خواهرانه رو به حساب خیلی چیزهای دیگه نمی ذاره و با خودش درباره ی تو و دل تو خیال پردازی نمی کنه؟ مطمئنی دل اون بی حجاب نیست؟»
***
برای اینکه خیال همه مون راحت بشه از دفتر آقا استفتا گرفتم راجع به چت با نامحرم.
عین سوال: «سلام...
می خواستم بدونم حکم مکالمه ی اینترنتی زنده با افراد نامحرم (چت) البته به صورت متنی چیه؟ آیا همون حکم مکالمه با نامحرم در شرایط عادی رو داره؟ اگه غیر ضروری باشه چی؟
ممنونم...»
عین جواب:« سلام علیکم و رحمه الله و برکاته
بسمه تعالی
ارتباط مذکور با نامحرم که مستلزم مفسده و یا خوف ارتکاب گناه می باشد جایز نیست.
موفق و موید باشید.»
خب فکر کنم دیگه بحثی توی این جریان باقی نمونه. دست کم برای ما مقلدهای آقا باقی نمی مونه.

***
پی نوشت ها:
1- پاراگراف اول رو با لحن مرشدانه بخونید؛ دومی و سومی رو با لحن قصه گویانه؛ چهارمی رو با لحن مادربزرگانه و بالاخره پاراگراف پنجم رو با لحن مائده آنه قرائت بفرمایید!
2- علمای قدیم، دوره های شبانه داشتن توی خونه های همدیگه که بهش می گفتن «گعده». من و دوستام هم اسم دوره های عصرونه مون رو گذاشته بودیم «گعده» که یعنی ما هم عالمیم!
3- شعله و سمیه و سپیده و منیژه رو حالا دیر به دیر می بینم و وقتی می خونم توی بعضی وبلاگ ها که «دیروز با بچه ها رفته بودیم...» می خوام از دلتنگی زار بزنم!
4- صبا هم همون روزهای صدور اطلاعیه ی من چیزهایی نوشته بود اندر مذمت مسنجر که ضرر نمی کنید از خوندنشون. * و *
5- مدتیه رفتم تو نخ ابداع رسم الخط وبلاگ نویسی مخصوص خودم. پس اگه دیدید از پست بعد«فانی» رو جدا می نویسم و «خواهی رفت» رو سر هم ، شاخ در نیارید!
6- اون طرف هم به روزه...
7- با ما به از آن باش که با خلق جهانی!
یا زهرا
و دشمن پشت دیوارهای شهر است...این المستشهدون؟