تعداد کل بازديد : 7412

  بازديد امروز : 19

  بازديد ديروز : 30

پيک گردان

[ خانه | ايميل |شناسنامه | مديريت ]

 

موضوعات وبلاگ

 

لينک دوستان

 

درباره خودم

پيک گردان
مائده ايراني[32]
تشنه‏ي آب ديده‏ام، رندِ شراب ديده‏ام / گنگم و خواب ديده‏ام، در شب چشمان شما

 

لينک به لوگوي من

پيک گردان

 

آواي آشنا

 

بايگاني

مثلاً مقدمه
عاشقانه ها [8]
عاقلانه ها [8]
هزیانواره ها [5]
دردهای فرامرزی [3]
افشاگرانه ها
دنیای مجازی [3]
اطلاعیه ها

 

اشتراک

نام:

ايميل:

 

 

فريب شيطان زينت مي دهد و به طمع مي اندازد . [امام علي عليه السلام]

+ ... و اما وبلاگ!!!

نويسنده:مائده ايراني::: چهارشنبه 30/8/1386::: ساعت 4:6 عصر

او...


اولين بار که اسم وبلاگ به گوشم خورد و فهميدم نه خوردنيه و نه پوشيدني، وقتي بود که رمان «عادت مي کنيم» رو مي خوندم. البته قبل ترش اسم وبلاگ مستر ابطحي رو شنيده بودم اما فکر مي کردم همون سايته.


«عادت مي کنيم» رو که خوندم، هوس وبلاگ نويسي به سرم زد. همون روزها تلويزيون تبليغ مي کرد براي مسابقه ي وبلاگ نويسي اي که الان موضوعش يادم نيست. اين، هوس من رو تبديل کرد به طمع...و اين گونه بود که بلاگر شديم!


اولش خيلي پياده بودم . اون قدر که به «کامنت» مي گفتم «لينک»!!! البته منظورم اين نيست که الان خيلي سواره ام ها! نه! ولي اولش خيلي پياده بودم. نوشته هام هم پياده بودن. الان يکي از وبلاگ هاي اوليه ام هست و من چند وقت يک بار سر مي زنم بهش و از ته دل به ريش نوشته هاي قديمي ام مي خندم! ( شايد هم به گيسشون؟!)


شش ماه از عمرم رو با وبلاگ گذرونده بودم که يه نفر ازم پرسيد: «وبلاگ يعني چي؟» روزي بود که نوشته ام براي اولين بار برگزيده شده بود. گفتم:«يعني خط مقدم مبارزه ي مجازي»!!!


چند ماه بعد باز هم همين سوال رو ازم پرسيدن. روزي بود که اولين وبلاگ پارسي بلاگي ام رو حذف کرده بودم. گفتم:«چهار تا گوني شن که گوشه ي حياط خونه روي هم مي چينن تا بچه ها توش تفنگ بازي کنن» !!!


ديروز هم يه نفر ازم پرسيد: «وبلاگ يعني چي؟!» روزي بود که...مهم نيست چه روزي بود...يه روز عادي بود...گفتم: «يه سنگر انفرادي که مثل هر سنگر ديگه اي، چيزي که توش مهمه جنگيدنه نه پيروز شدن.»


 


 


 


***


پي نوشت ها:


1-       ديروز دومين سالگرد تاسيس اولين وبلاگ من بود. دست بر قضا اين اولين وبلاگ همون وبلاگيه که توي پاراگراف سوم ذکر خيرش رفت!


2-     شايد به اين حرف دو سال پيش اعتقاد نداشتم اما حالا فکر مي کنم تو تمام نت هيچ لذتي بالاتر از اين نيست که بري براي يه وبلاگ کامنت بذاري بدون اينکه توقع داشته باشي مدير اون وبلاگ هم براي تو کامنت بذاره!(البته نه براي هر وبلاگي هااااااا!)


3-       پي نوشت 2 رو بسط بديد به لينک کردن وبلاگ هايي که مي پسندين!


4-       جريان کامنتدوني پست قبل تجربه اي شد که بعد از اين مواظب حرف زدنم باشم و به قول مامان بزرگ جون جونم، حرفو هفت بار بجوم بعد بزنم!


5-    تهديدم سرجاشه ها هنوز! اگه مطمئن نشم رفع سوء تفاهم شده وبلاگ رو حذف مي کنم. ما براي وصل کردن آمديم! اگه ببينم داريم به سمت فصل کردن مي ريم منفصل مي کنم وبلاگ رو! فردا غروب ديديد مي گه اگه مايليد اين وبلاگ رو برداريد رو برا خودتون بدونيد جريان چيه ديگه!


6-     ليست تحريمي مي دونيد چيه؟! نه بابا! ليست کالاهاي صهيونيستي رو نمي گم! ليست تحريمي ليست وبلاگ هاييه که به دلايل مختلفه از فيض کامنت هاي ما محروم شدن! يعني از اول محروم نبودن ها! بعدن محروم شدن! حالا چيه اون دلايل مختلفه؟ چيزاي مختلف!!! مي تونه خواست قولي يا فعلي مدير وبلاگ باشه، مي تونه افت کيفيت باشه، مي تونه حضور مخاطبايي از نوع«...» باشه و مي تونه چيزاي ديگه باشه...و اما...ما تحريم را تحريم مي کنيم!!! يعني چي؟ يعني به مناسبت تولد اولين وبلاگمان ليست تحريمي را خالي مي نوماييم! (به جز اونايي که دليل تحريمشون خواست مديرشون بوده. حالا يا خواست قولي يا خواست فعلي!)


7-       من اين جا و اين جا رو هميشه مي خونم. شما هم بخونيد!


8-       ...حاليا چشم جهاني نگران من و توست...( هوشنگ ابتهاج)


يا زهرا


و دشمن پشت ديوارهاي شهر است...اين المستشهدون؟



+ مسنجر؟ آره؟ نه؟

نويسنده:مائده ايراني::: دوشنبه 14/8/1386::: ساعت 2:28 عصر

او...


اين متن ربطي به عملکردهاي قبلي خودم ندارد. اصلن شايد در حکم جبران مافات باشد!


***


 


مسنجر؟ آره؟ نه؟ 


 


اگه از اين بي خيال ها باشي که دلشون رو انگار از سر کوچه پيدا کردن که هيچ؛ اما اگه دلي داشته باشي و دلت براي خودت و دل خودت سوخته باشه ، يحتمل همون اولين باري که پا گذاشتي به نت ، فکري شدي که توي اين بازار مکاره چه جوري بري و بياي که دلت نلرزه و اعصابت خط خطي نشه. لابد به مسنجر هم فکر کردي. هرچي نباشه مسنجر نصف نته!


...من هم فکر کرده بودم. هم به نت و هم به مسنجر. حتي اون اول ها تو يکي از گعده هاي هفتگي مون، با صميمي ترين دوستام، از اول تا آخر از نت و مسنجر گفتيم. اون روز بحث خيلي داغ شد و هرکس يه چيزي گفت. شعله صد در صد مخالف مسنجر بود و نت رو هم از سر ناچاري مي پذيرفت «چون ضررش بيش تر از نفعشه.»؛ سميه و سپيده نت رو مي پذيرفتن _البته نه همه جاش رو_ و در مسنجر ضرري نمي ديدن «اگه فقط با دخترها چت کني.» و منيژه قبول داشت که «نبايد به هر سوراخ سمبه اي سرک کشيد.» اما عيبي نمي ديد تو چت کردن با مردها _از هر نوعش_ «آخه قرار نيست ديده بشي که!» . آبجي مائده ي شما هم طبق معمول وسط رو گرفته بود که «هم نت و هم مسنجر ابزارن و با چاقو هم مي شه آدم کشت و هم ميوه پوست گرفت.».


اما...اما زمان گذشت و تجربه درس هايي به آبجي مائده ي شما داد که از زبان سميه و سپيده به کتش نمي رفت و کار به جايي رسيد که همون دختري که مي گفت: «من در خودم قدرت محدود کردن ارتباط ها رو مي بينم» اطلاعيه داد که «هر مردي بهم پي ام بده ايگنورش مي کنم.». اين يعني با بعضي چاقوها خيلي سخته ميوه پوست گرفتن!


حالا من نمي خوام همون چيزهايي رو که بارها شنیدید یا شاید گفتید تکرار کنم. از اعتیاد آور بودن مسنجر  و وقت گیر بودنش و خطرات هکولانه اش نمی گم. اما می خوام به خودم اجازه بدم برای یک بار آبجی ها و داداش های بزرگترم رو نصیحت کنم. می خوام ازشون بپرسم که هیچ می دونید وقتی اجازه می دید یه نفر رو به روتون بشینه و تک به تک باهاتون گپ بزنه دلتون رو در معرض وابسته شدن و عادت کردن قرار می دید؟ (مگه نه اینکه از همنشینی محبت ایجاد می شه؟!) هیچ می دونید اینکه این جوری دلتون رو «بی حجاب» می فرستید تو کوچه و خیابون یعنی خیانت به اون آدمی که قراره دو فردای دیگه وارد دلتون بشه و شریک زندگی تون؟


یادمه توی اون گعده ی دوستانه، وقتی سپیده همین سوال رو پرسید، آبجی مائده ی شما گفت:«افسار دل من دست خودمه!» . شاید مائده ی بی تجربه ی اون روز دروغ نمی گفت اما اگه مائده ی باتجربه ی امروز مائده ی بی تجربه ی اون روز رو می دید حتمن ازش می پرسید:«تو مطمئنی اونی که اون طرف این دنیای مجازی نشسته و باهات گپ می زنه هم افسار دلش دست خودشه؟ تو مطمئنی اون آدمی که برادر فرضش کردی هم تو رو خواهر خودش می دونه؟ مطمئنی که همه ی این صمیمیت خواهرانه رو به حساب خیلی چیزهای دیگه نمی ذاره و با خودش درباره ی تو و دل تو خیال پردازی نمی کنه؟ مطمئنی دل اون بی حجاب نیست؟»


***


برای اینکه خیال همه مون راحت بشه از دفتر آقا استفتا گرفتم راجع به چت با نامحرم.


عین سوال: «سلام...
می خواستم بدونم حکم مکالمه ی اینترنتی زنده با افراد نامحرم (چت) البته به صورت متنی چیه؟ آیا همون حکم مکالمه با نامحرم در شرایط عادی رو داره؟  اگه غیر ضروری باشه چی؟
ممنونم...»


عین جواب:« سلام علیکم و رحمه الله و برکاته


بسمه تعالی


ارتباط مذکور با نامحرم که مستلزم مفسده و یا خوف ارتکاب گناه می باشد جایز نیست.


موفق و موید باشید.»


خب فکر کنم دیگه بحثی توی این جریان باقی نمونه. دست کم برای ما مقلدهای آقا باقی نمی مونه.


 


 مسنجر؟ نه!


 


***


پی نوشت ها:


1-  پاراگراف اول رو با لحن مرشدانه بخونید؛ دومی و سومی رو با لحن قصه گویانه؛ چهارمی رو با لحن مادربزرگانه و بالاخره پاراگراف پنجم رو با لحن مائده آنه قرائت بفرمایید!


2-  علمای قدیم، دوره های شبانه داشتن توی خونه های همدیگه که بهش می گفتن «گعده». من و دوستام هم اسم دوره های عصرونه مون رو گذاشته بودیم «گعده» که یعنی ما هم عالمیم!


3-  شعله و سمیه و سپیده و منیژه رو حالا دیر به دیر می بینم و وقتی می خونم توی بعضی وبلاگ ها که «دیروز با بچه ها رفته بودیم...» می خوام از دلتنگی زار بزنم!


4-  صبا هم همون روزهای صدور اطلاعیه ی من چیزهایی نوشته بود اندر مذمت مسنجر که ضرر نمی کنید از خوندنشون. * و *


5-  مدتیه رفتم تو نخ ابداع رسم الخط وبلاگ نویسی مخصوص خودم. پس اگه دیدید از پست بعد«فانی» رو جدا می نویسم و «خواهی رفت» رو سر هم ، شاخ در نیارید!


6-     اون طرف هم به روزه...


7-     با ما به از آن باش که با خلق جهانی!


یا زهرا


و دشمن پشت دیوارهای شهر است...این المستشهدون؟



+ بلاگر بچه مثبت...ديباچه!!!

نويسنده:مائده ايراني::: پنجشنبه 19/7/1386::: ساعت 7:13 صبح

او...


حتمن شما هم عباراتي مثل «از دنياي شهر تا شهر دنيا» يا « فرهنگ برهنگي و برهنگي فرهنگي» رو شنيدين . از اون جا که من هميشه در کلاس «زبان فارسي» در مدرسه مشغول مطالعه ي محرمانه ي اشعار «محمد علي بهمني» و «هوشنگ ابتهاج» بودم(!!!) الآن نمي تونم بگم که اسم اين نوع بازي با کلمات چيه؛ اما حتي دانش آموزايي مثل من که هرگز به توضيحات دبير زبان فارسي گوش نمي دن مي تونن خيلي راحت بفهمن که منظور از اين کار جلب توجه مخاطب به دو بعد مختلف از يک موضوع واحده . با اين توضيحات واضحه که «بلاگر مسلمان» از زمين تا آسمان با «مسلمان بلاگر» فرق مي کنه!


تجربه به من ثابت کرده که مخاطب هاي خيلي باهوشي دارم و نياز نيست هر چيزي رو براشون باز کنم (اصلن همين که مخاطب من هستن دليل هوشه ديگه!) اما...اماچي؟...اما براي خاطر اون دسته از مخاطب هاي وبلاگ «...» که راهشونو گم کردن و سر از اين جا در آوردن فرق بين بلاگر مسلمان با مسلمان بلاگر رو توضيح مي دم! (دي: خبيثانه!!!)


بلاگر مسلمان همون طور که از اسمش پيداست ، قبل از هر چيز يه بلاگره با همه ي خصوصيات يه بلاگر( مثل آمارگرا بودن) . چون بلاگر بودن در اين فرد اولويت داره ، هرچيز ديگه اش (از جمله مسلماني اش) در خدمت وبلاگش و آمار وبلاگشه. يعني چي؟ يعني از اسلام فقط بخش مخاطب پسندش رو برچين مي کنه و بقيه رو مي ذاره تو پستو! حتمن شما هم ديدين وبلاگ هايي رو که در کنار خاطرات چه گوارا ، يه چيزهايي هم راجع به قطر بازوهاي امام علي مي نويسن!!! اگه فقط يه بار به آيدي مديران اين وبلاگ ها پي ام بدين متوجه مي شين که خودشون حتي به اندازه ي وبلاگشون هم ظاهرالصلاح نيستن!


و اما دسته ي دوم يا مسلمانان بلاگر:


بر خلاف اون اولي ها ، اسلام در اين ها از اصالت برخورداره و هر چيز ديگه اي در زندگي شون (از جمله وبلاگ) در راستاي مسلماني شونه . اين ها سعي مي کنن هر چيزي رو وسيله اي در خدمت هدف(= خدا) ببينن . ممکنه وبلاگشون خيلي ظاهر ديني نداشته باشه اما به هر مساله اي از زاويه ي ديد اسلام نگاه مي کنن (حتي اگه اون مسأله حضور يا عدم حضور کولينا در بازي هاي جام ملت ها باشه!) چيزي که مسلمه اينه که در بين اين دسته همه به يه اندازه حرفه اي نيستن . بعضي ها بهتر مي نويسن و بعضي ها بدتر . ممکنه بعضي وقت ها بعضي هاشون در شناختن موضع اسلام دچار اشتباه بشن ؛ اما چيزي که مهمه اينه که همه ي اون ها ، اول مسلمونن بعد بلاگر...


يه وقت ديگه بيش تر راجع به اين دسته ي دوم حرف مي زنيم تا دستمون بياد که آيا از اون ها هستيم يا نه . تا اون موقع يه کم بيش تر به اين موضوع فکر کنيم!


 


تو بگو 


 به نظر شما اين عکس چه ربطي به اين پست داشت؟


 


پي نوشت ها:


1-   براي بيشتر ما کامنت گذاري حکم يه جور معامله رو داره . کامنت بذاري برات کامنت مي ذارن. رودربايستي هم ندارم! اکثرمون اين جوري هستيم حتي من پرادعا . با اين حال هستن وبلاگايي که هميشه مي خونمشون و کامنت مي دم هرچند مديرانشون معمولن حوصله ي من رو ندارن و حتي زحمت جواب دادن به کامنتم رو هم به خودشون نمي دن !!! خيلي دوست دارم بدونم آيا بين مخاطباي وبلاگ خودم هم ، هستن کسايي که حتي اگه بهشون سر نزنم بهم سر مي زنن يا نه. جواب بديد لطفن!


2-   بين اون وبلاگایی که در هر شرایطی می خونمشون ، یکی دو تاشون رو خیلی قبول دارم . یعنی خیلی ها! یعنی شاید برای من قله ی وبلاگنویسی نقطه ای باشه که اونا ایستادن روش . اما هرگز این رو بهشون نگفتم چون همیشه ترسیدم پررو بشن! تازه ، همیشه اذیتشون هم می کنم!خیلی وقت ها الکی می رم می گم باهاشون مخالفم که حرصشونو در بیارم! پس اگه خیلی اذیتتون می کنم خوشحال باشید...هر که در این بزم مقرب تر است...(بلاتشبیه البته!)


3-   فکر کنم قشنگ تر باشه اگه متاهلا وبلاگشونو گروهی کنن و با همسرشون یه جا بنویسن . البته به این شرط که مدیر وبلاگ زوجه باشه نه زوج...(دی: فمنیستانه!!!)


4-   موزیک وبلاگم رو عوض کردم...کم حجم و بی کلام و البته آشنا...این روزا بیشتر تو جو غم هستم تا حماسی بازی...اگه بدونین چقدر من با این موزیک گریه کردم...بم...سی یک صد و سی...شهید کاظمی...


5-   تو کز مکارم اخلاق عالمی دگری/ وفای عهد من از خاطرت به در نرود!(خیلی قشنگه نه؟ مال حافظ خودمونه...نگاه کنین به دیوانش زیر این مطلع: «خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود»...)


 


یا زهرا


و دشمن پشت دیوارهای شهر است...این المستشهدون؟


 



ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

[7/5/1387- 5:16 ع] ...
[1/5/1387- 5:32 ص] در باب فيلترينگ-اولين حرف ها
[آرشيو شده ها]


[ خانه | ايميل |شناسنامه | مديريت ]

©template designed by: www.persianblog.com