تعداد کل بازديد : 7413

  بازديد امروز : 20

  بازديد ديروز : 30

پيک گردان

[ خانه | ايميل |شناسنامه | مديريت ]

 

موضوعات وبلاگ

 

لينک دوستان

 

درباره خودم

پيک گردان
مائده ايراني[32]
تشنه‏ي آب ديده‏ام، رندِ شراب ديده‏ام / گنگم و خواب ديده‏ام، در شب چشمان شما

 

لينک به لوگوي من

پيک گردان

 

آواي آشنا

 

بايگاني

مثلاً مقدمه
عاشقانه ها [8]
عاقلانه ها [8]
هزیانواره ها [5]
دردهای فرامرزی [3]
افشاگرانه ها
دنیای مجازی [3]
اطلاعیه ها

 

اشتراک

نام:

ايميل:

 

 

دانش تا همراه بردباري نگردد، نتيجه ندهد . [امام علي عليه السلام]

   1   2      >

+ معصومه ي زاگرس

نويسنده:مائده ايراني::: پنجشنبه 24/8/1386::: ساعت 2:8 صبح

او...


دوشنبه، 21 آبان(=1 ذي قعده) از اول صبح قلبم توي دهانم بود. اون قدر هيجان داشتم که رفتن به مدرسه و نشستن سر کلاس حسابان خسته کننده به نظر مي اومد. اون قدر هيجان داشتم که حس مي کردم از اين هيجان مي ميرم! دوشنبه چه خبر بود؟ قرار بود يه برنامه ي روز دختر مخصوص خودم_ و فقط خودم_ برگزار کنم. کجا؟ تو مرقد «هاجرخاتون».


اسم هاجرخاتون رو همه ي کسايي که يه مدت توي سنندج زندگي کرده باشن شنيدن. هاجرخاتون يکي از امام زاده هاي متعدد سنندجه و مردم اعتقاد دارن که ايشون، خواهر امام رضاست. البته کنار مرقدش هيچ شجره نامه اي نيست و تو هيچ تذکره اي، امام کاظم دختري به اين اسم نداره. مادرم مي گه ممکنه «هاجر» لقبي باشه که به خاطر هجرت از مدينه به ايشون دادن. به هر حال من از قبل ترها تصميم داشتم روز تولد حضرت معصومه رو کنار خواهرش جشن بگيرم! تنهايي!


فقط خدا مي دونه روز چقدر دير برام گذشت اما بالاخره گذشت و من حدود ساعت 4 توي خيابون بودم. راه اون قدر دور نبود که نشه پياده رفت. 2 بسته شوکولات و يه دونه دوربين يه بار مصرف گرفتم و بعد رفتم به طرف خيابون طالقاني. نيم ساعت بعد جلوي در امام زاده بودم.


ورودي خيابان طالقاني 


 


 


بر خلاف تصور من، امام زاده شلوغ بود. گوشه و کنار حياط جعبه هاي خالي شيريني چيده بودن! پس فقط من نبودم که اون جا رو براي جشن گرفتن انتخاب کرده بودم!


 


حياط اصلي 


 


کنار ضريح براي نماز خوندن جا نبود. طواف هم نشد بکنم. زيارت نامه ي حضرت معصومه و زيارت نامه ي حضرت زهرا رو خوندم و بعد، اون حاجت هايي که يادم مونده بود رو از حضرت معصومه و از هاجر خاتون خواستم. بايد مي اومدم بيرون تا ديگران وارد بشن.


 


 ضريح1


 


ضريح2 


 


ضريح3 


 


ضريح4 


 


ضريح5 


 


يه کم توي حياط چرخ زدم و عکس گرفتم و منتظر شدم که اطراف ضريح خلوت بشه. بعد دوباره رفتم داخل و از خانم جاافتاده اي که کنار ضريح ايستاده بود راجع به امام زاده سوال کردم.


-    «اين خانم خواهر امام رضاست. خانواده اش از دست کافرها فرار مي کنن و مي آن اين جا. اين جا درگير مي شن و اين خانم کشته مي شه. 6 سالش بوده! پاک و بي گناه! برادرش "پير محمد" هم کشته مي شه. تو سنندج دفنشون مي کنن. اين خانم و آقا سنندج رو انتخاب مي کنن!»


نمي دونم اين حکايت چه قدر درسته اما هم صحبتم آخرين جمله اش رو با چنان افتخاري گفت که دل من لرزيد!


الهي و ربي! هب لي الايمان بک و باوليائک...


 


حجره ها 


 


دلم مي خواست باز هم عکس بگيرم اما از گوشه و کنار پچ پچ هايي شنيدم راجع به «عکس برداري بدون مجوز»! قبل از اينکه سر و کله ي خادم امام زاده پيدا بشه زدم بيرون! اين بار از در پشتي!


 


ورودي خيابان صلاح الدين 


 


پياده و سبک بر مي گشتم طرف ميدون آزادي. توي راه دوربين رو تحويل عکاسي دادم که فردا بيام دنبال عکس ها. يادم باشه بعد از اين بيش تر به خواهر اربابم سر بزنم!


***


پي نوشت ها:


1-         اسکنرم داغون شده بود و تهيه ي اين پست طول کشيد! شرمنده!


2-         کيفيت بد عکس ها رو بي خيال شيد! دوربين يه بار مصرف بود ديگه! شرمنده!


3-  عصرهاي 2 شنبه و 5 شنبه مرقد هاجرخاتون خيلي شلوغه. زائرها از هر نوع و دسته اي که فکر بکني هستن. از ساکناي خيابون پاسداران که عطرهاي فرانسوي شون لوشون مي ده تا عباس آبادي ها و کاني کوزله اي ها که از لهجه ي پايين شهري شون مي شه شناختشون.


4-  کنار ضريح همه تون رو دعا کردم. اون هايي که بيشتر دوستشون دارم رو بيشتر! اون هايي که ازم رنجيدن رو بيشتر تر!! اون هايي که ازشون رنجيدم رو بيشتر تر تر!!!


5-  درسته که دعاي يکي مثل من بر مي گرده و مي خوره پس کله اش؛ اما ممکنه گاهي شرايط برعکس بشه و از شرافت مکان، مکين هم شرف پيدا کنه!


6-         اين پست مخاطب خاص داشت! نه! اصلن مخاطب اخص داشت!


7-  مخاطب اخص من! عزيز دلم! فدات بشم! الهي که ببينمت و بعد جون بدم! اين پست يه دعوتنامه ي رسمي...نه!... يه دعوتنامه ي قلبي براي تو بود تا گاه گاهي بياي و به اين عمه ي غريبت هم سر بزني! به اين عمه ات که نه گنبد داره و نه کبوتر! به اين عمه ات هم سر بزني و اگه شد، اگه دل مهربونت خواست، يه نيم نگاهي هم به ما بکني تا زندگي هامون پر از عطر نرگس بشه! عزيز دلم! فدات بشم! این جا هم بیا!


یا زهرا...


یا دخترای زهرا...



+ دخترووووووووووووونه!

نويسنده:مائده ايراني::: جمعه 18/8/1386::: ساعت 11:22 عصر

او...


عمه ي سادات سلام عليک


روح عبادات سلام عليک


 


 


 


***


...آقاي «محمدي» مي گفت «شما رو بين امپراطوري بريتانيا و محبوبيت هم که مخير کنن دومي رو انتخاب مي کنين» آقاي محمدي خيلي از دست ما حرص مي خورد. سر جريان انتخاب دبير شورا که من و شعله از انتخابات کنار کشيده بوديم داشت سکته مي زد از عصبانيت. مي گفت من مي خوام آدمايي مثل شما دبير و منشي بشن که به شورا جهت بدن. من و شعله اما فکر مي کرديم مي شه دبير نبود و به شورا جهت داد. کنار کشيده بوديم چون دوست نداشتيم سر يه انتخابات ساده با ترانه اينا بحثمون بشه. ترانه اينا از رويا حمايت مي کردن. کنار که کشيديم آقاي محمدي تا آستانه ي انفجار پيش رفت. مي گفت «شماها ديوونه ايد.» مي گفت «خب ناراحت مي شن که بشن.» مي گفت «بيايد ببينيد پسرا براي انتخابات چي کار مي کنن.» مي گفت «دوستي هاي محکم تر از برادري شون رو به خاطر انتخابات بهم مي زنن. اون وقت شما...» آقاي محمدي مي گفت و من و شعله فقط لبخند مي زديم. آقاي محمدي مي گفت و مي گفت و مي گفت...آقاي محمدي مرد نازنيني بود؛ دلسوز بود؛ مهربون بود؛ اکثر بچه ها به عنوان بزرگتر قبولش داشتن اما حتي آقاي محمدي هم بعضي چيزها رو نمي فهميد...حتي آقاي محمدي هم نمي دونست که هميشه قدرت نيست که اوضاع رو تغيير مي ده...آقاي محمدی تقصیر نداشت. آخه اون که دختر نبود تا این چیزا رو بفهمه...


آقای محمدی راست می گفت. ما رو بین امپراطوری بریتانیا و  محبوبیت هم که مخیر می کردن دومی رو انتخاب می کردیم. الانشم دومی رو انتخاب می کنیم. آخه اگه دختر باشی بدون اینکه کسی چیزی بهت بگه می دونی که اگه محبوب باشی به اندازه ی امپراطور بریتانیا قدرتمندی. شاید حتی بیش تر! اگه دختر باشی می دونی که برای تو، تغییر دادن دنیا از راه تغییر دادن دل های آدماش خیلی آسون تره. اگه دختر باشی می دونی...


نه آقای محمدی اشتباه می کرد و نه ما اشتباه کرده بودیم. دنیا هم به آدم های قدرتمند نیاز داره هم به آدم های محبوب. قلب آدما هم امپراطور می خواد. امپراطوری که به قلب جهت بده و نذاره سنگ بشه. اصلن می دونین چیه؟ نتیجه ی امپراطوری موروثی مادرای ما و مادرای مادرای ماست که هنوز هم آدم ها برای کوچولوهای جنگ زده ی قانا گریه می کنن...اگه مادرای ما و مادرای مادرای ما نبودن ، پدرامون و پدرای پدرمون اون قدر سر امپراطوری بریتانیا می جنگیدن که نسل بشر منقرض بشه!


حالا قدرت بهتره یا محبوبیت؟!


***


این روایت رو اتفاقی پیدا کردم . برام جالب بود. من رو به یاد حدیث معروف «سلسله الذهب» انداخت. بخونید و بگید شما رو به یاد چی می اندازه...«دختران امام کاظم ؛ فاطمه(معصومه-س-) و زینب و ام کلثوم گفته اند فاطمه دختر امام صادق برای ما روایت کرد و او گفت فاطمه دختر امام باقر برای من روایت کرد و او گفت فاطمه دختر امام سجاد برای من روایت کرد و او گفت فاطمه و سکینه دختران امام حسین برای من روایت کردند و آن ها گفتند ام کلثوم دختر فاطمه بنت رسول برای ما روایت کرد از مادر خود فاطمه ی زهرا دختر پیامبر که ]در برابر غاصبان ولایت[ گفت:"آیا فراموش کرده اید سخن رسول خدا را در روز غدیر خم که فرمود هر که من مولا و رهبرش هستم علی نیز مولا و رهبر اوست ؟ و آیا فراموش کرده اید این را که به علی گفت نسبت تو با من چون نسبت هارون با موساست؟"» (الغدیر/ج1/ص197)


***


پی نوشت ها:


1-  شما و انصافتون؛ کدوم یکی پایدار تر بود؟ امپراطوری هانری هشتم بر بریتانیا یا امپراطوری حضرت زهرا_س_ بر قلب شیعه هاش؟!


2-     اینجا سایت اطلاع رسانی حضرت معصومه است...


3-  فایل صوتی زیارت حضرت معصومه رو می تونید از اینجا و اینجا دانلود کنید. (دو تا اجرای مختلفه) راستی هیچ می دونستید که حضرت معصومه ، در بین دخترهای ائمه تنها بانوییه که زیارت مخصوصه داره؟ (زیارت مخصوصه یعنی زیارتی که معصوم نقل کنه و آموزش بده.) باورش سخته ولی حتی حضرت زینب هم زیارت مخصوصه نداره!


4-     حال می کنید روز دختر داریم و روز پسر نداریم؟!


5-  عیدی فراموش نشه! چقدر؟ برای سادات و معصومه خانم ها نفری 4 هزار تومن و برای بقیه نفری 5 هزار تومن! ضمنن سادات عزیز در نظر داشته باشن که من از حالا دارم لحظه شماری می کنم برای عید غدیر تا همه ی این اموال غصبی(= تخفیف های ناحق) رو ولو کابین زنان کرده باشن(!!!) از حلقومشون بیرون بکشم! ( دی: مستوفیانه!)


6-  من عیدی مو از حضرت معصومه گرفتم!اسمم در اومده برا اردوی قم! اووووووووووووووووووووووووه! می دونین چند وقت بود نرفته بودم؟


7-     سعی می کنم همه تون رو دعا کنم! (بعضیا رو بیشتر!)


8-  منم باید عیدی بدم؟ آره دیگه! باید بدم! چشششششم....اینم عیدی من: دلخوریای قبلی رو که ماه رمضون بخشیده بودم. بقیه ی دلخوریا رو هم امروز می بخشم...کلهم...بدهیا رو هم...غیبت کردید، تهمت زدید، رفتید رو اعصابم یا هر کار دیگه ای کردید نوش جونتون! حلال تر از شير مادر! (یه مورد رو هر کاری می کنم نمی تونم ببخشم! باشه برای عفو عمومی بعدی!)


9-     اون جا هم به روزه!


یا زهرا


و دشمن پشت دیوارهای شهر است...این المستشهدون؟


 


 



+ يا علي مددي...

نويسنده:مائده ايراني::: دوشنبه 9/7/1386::: ساعت 11:21 عصر

او...


8 سالم بود يا نه سال؟ خوب يادم نيست اما يادمه که تابستون بود و من براي اولين بار بدون پدر و مادرم ، شمال، خونه ي پدر بزرگم مونده بودم . اين هم يادم هست که يه نگراني عظيم ، يه غصه ي بزرگ توي دلم بود.اون قدر بزرگ که هر شب ، تا بعد از ساعت 12 توي رخت خوابم بي صدا گريه مي کردم.


همه ي فاميل نگران بودن نه فقط من . اصلن نگراني و بي تابي اونا من رو ترسونده بود. چرا نگران بودن؟ يادم نيست اما نگران بودن. اين رو خوب يادمه. شايد يه نفر بيمار بود . نمي دونم . اما مي دونم که نگراني داشت مائده کوچولوي 8 ساله رو از پا در مي آورد . حتي درخت هاي توي باغ پدربزرگ که هميشه وقت دلتنگي پناه مي بردم بهشون آرومم نمي کردن . مي ديدم که مادربزرگ ساعت ها دعاهاي عربي مي خونه. من هم دوست داشتم دعا بخونم. از همون دعاهاي طولاني و سخت مادربزرگ. اما بلد نبودم...


... از پدربزرگ که خواستم دعا خوندن يادم بده لبخند زد:«ياد دادن نمي خواد که! بشين رو به قبله و هر چي مي خواي به خدا بگو!» پا کوبيدم به زمين:« نه...نه...از اون دعاهاي مهم...از اون دعاهاي خوب...»


پدر بزرگ جدي به صورتم نگاه کرد:« برو دفترت رو بيار!» ... توي دفترم با خط نسخ درشت يه شعر نوشت:


زمانه بر سر جنگ است يا علي مددي!


مدد ز غير تو ننگ است يا علي مددي!


گشايش همه عالم به يک اشاره ي توست


به کار ما چه درنگ است يا علي مددي!


بعد گفت:«اين رو به جاي دعا بخون!»


مادربزرگ ، چپ چپ نگاه کرد و دايي وسطيه اخم هاش رو پايين کشيد اما پدربزرگ فقط لبخند زد. گرم و مطمئن...من هم لبخند زدم ، بعد از مدت ها...


مادربزرگ ديگه صبح ها از خيسي بالشم گلايه نکرد...


حتي سال ها بعد ، وقتي ياد گرفتم اون دعاهاي طولاني ، «مهم» و «خوب» رو بخونم، ته دلم به شعري که پدربزرگ توي دفترم نوشته بود بيشتر از هر دعايي اعتماد داشتم...


دعا... 


***


پی نوشت ها:


1-  یکی از دوستای بابا پارسال این موقع یه شعر قشنگ اس ام اس کرده بود براش که یحتمل همه تون شنیدیدنش اما بازم می نویسم...فقط شرمنده که اسم شاعرش رو نمی دونم: نمی گویم یداله را عدو کشت/خدا داند علی را عدل او کشت...


2-  می خواستم یه مقاله بنویسم برای 21 رمضان . یکی از همون مقاله های بلند بالا و طولانی که اغلب هم خونده نمی شن! اما بعد دلم دستور داد برای خودمونی ترین مرد دنیا یه چیز خودمونی بنویسم . خلاصه که خدا بهتون رحم کرد!


3-  عزیزی که زحمت پیش خوانی این پست رو کشیده بود گفت: « به تو نمی آد این جوری راحت بنویسی» هر چقدر اصرار کردم نگفت  چرا. حالا شما رفاقت کنین بگین چی تو من یا وبلاگ من وجود داره که باعث می شه این قدر خشک و مزخرف به نظر برسم؟!


4-  خدا وکیلی وقتی به یکی قول دعا می دید قشنگ دعا کنید براش. بهترین کلمه ها رو خرج دعاش کنید. اون قدر قشنگ دعا کنید که دعاتون بشه متن ادبی! آخه دعا هر چی قشنگ تر باشه جوابش هم قشنگ تر می شه.


5-  التماس دعا دارم به شدت ( دال رو مشدد مشدد مشدد بخونید!) نه...نه...نه...برای خودم نه...برای دو تا دوست عزیز که این روزها حال خوبی ندارن_هر کدوم یه جور البته_. شماها که این قدر دل هاتون قشنگ و بزرگ و مهربونه ، برای دوستای من دعا می کنید دیگه ! مگه نه؟


یا زهرا ...یا علی...


و دشمن پشت دیوارهای شهر است...این المستشهدون؟


 



+ العشق و ما ادراک ماالعشق-->4

نويسنده:مائده ايراني::: پنجشنبه 5/7/1386::: ساعت 5:27 صبح

او...


...ادامه از پست قبلي...


تمام اين چيزايي که من تو سه پست قبلي گفتم برداشت هاي آزادي بود از رساله ي سهروردي و آثار ادبي کلاسيک ايران در نتيجه چيزي که من شرح دادم يک تعبير کاملن شرقي از عشق بود . اما عشق در جهان بيني غربي چه جايگاهي داره؟


من شخصن نديدم در هيچ کدوم ازآثار کلاسيک ادبيات غرب ، صحبت از عشقي صرفن روحي (مشابه عشق مولانا به شمس) باشه اما اگه کمي به عقب تر برگريدم عشق هايي مي بينيم که آدم رو به ياد ليلي و مجنون مي اندازه( عشق رومئو و جوليت، عشق دزمونا به اتللو و ...) حتي تا قرن ها پس از اون ، جامعه ي اروپايي به عشق اعتقاد راسخ داره. ما تاثير اين اعتقاد رو در آثار ادبي قرن هاي بعد مي بينيم. آثار هوگو و ديکنز نمونه هاي خوبي هستند . ما حتي در يکي از کتب هوگو (مردي که مي خندد) با يک نمونه عشق صرفن روحي و فرا جسمي روبه رو مي شيم . (عشق بين جوئين پلين و دئا) مي شه اين طور برداشت کرد که اين تعبير از عشق که در اروپا وجود داشته ناشي از رساله ي عشق افلاطون و نظريه ي عشق افلاطوني بوده . (مي دونيم که تا نزديکي هاي رنسانس هم فلاسفه ي يوناني قبل از ميلاد همچنان پيشتازان انديشه ي جامعه ي غرب بودن) اما بعد از انقلاب علمي صنعتي که منجر به اثبات اشتباهات ارسطو و افلاطون و سقراط شد ، کم کم نظريه ي عشق افلاطوني هم جايگاه خودش رو از دست داد. به تدريج ديدگاه غرب در مورد عشق دچار تحول عظيمی شد و به جایی رسید که امروز ، خیلی از اندیشمندان غربی اساساً در امکان وقوع پدیده ای به نام عشق شک دارن و برخی دیگه قادر به تشخیص دادن عشق از شهوت نیستن (رک : عروسک فرنگی/آلبا دسس پدس) این درحالیه که در دنیای شرق اشتباه کردن بین عشق و شهوت خیلی مسخره است چون از نظر اندیشمندان شرقی ، بین این دو تا هیچ مرز مشترکی وجود نداره که باعث اشتباه بشه! 


در یک کلام ، جهانبینی شرقی عشق رو در دو مرحله تقسیم بندی می کنه :


1-  عشق کمال نیافته (عشق به مخلوق=عشق غیر مستقیم به خالق) در ادبیات ما هروقت صحبت از عشق مجازیه این اولی مد نظره.


2-      عشق متعالی (عشق مستقیم به خالق) یا همون عشق حقیقی.


مشخصه ی هردوی این ها فراجسمی بودنشونه.


غرب هم عشق رو در دو دسته جا می ده:


1-     عشق مجازی که جنبه ی جسمی داره و هدف نهایی در اون تصاحب معشوقه.


2-  عشق افلاطونی که فراجسمیه (البته خیلی از روانشناسان غربی امکان وقوع عشق افلاطونی رو رد می کنن و یا اون رو نوعی عقده ی روانی می دونن!)


لازم نیست باز هم تذکر بدم که چیزی که غربی ها حداکثر عشق می دونن از نظر ما حداقل عشقه. حداقل عشقشون رو هم که اصلن عشق نمی دونیم! به تعبیر دکتر رحیم پور ازغدی ، عرش اون ها فرش ماست...


پی نوشت ها:


1-  موج مکزیکی صبا خانوم مجبورم کرد بین قسمت سوم و چهارم متن فاصله بیفته...به بزرگواری خودتون ببخشید!


2-  آخی...تموم شد ...از امشب می تونم با خیال راحت بخوابم...هنوز سوژه ی بعدی رو پیدا نکردم بنابراین از پیشنهادات شما در این زمینه ی به خصوص (سوژه) استقبال می شه! بدیهیه که می تونین انتقاداتتونو نگه دارین برای خودتون دیگه!(وجدان مائده: «وووووی مائده جون! اخلاق نقدت کجا رفته؟» خود مائده: «جوش نیار عزیزم ، یکی لازم داشت قرض دادم به اون!»)


3-  مجددن تکرار می کنم که انتخاب این موضوع برای وبلاگ هیچ دلیل خاصی (از نوعی که بعضیا خیال کردن!!!) نداشته !!! ای بابا! شما دیگه چه خاله زنک هایی هستین! جون خودم من عاشق نشدم! بعد از این چهار تا پست شما هنوز نفهمیدین که عاشقی کشک نیست ؟ استغفر الله...ول می کنین من رو یا نه ؟اینو گفتم که باز نیاین کامنت خصوصی بذارین و مهمل ببافین...ضمنن اون کامنت گذارای محترم در توهم فانتزی به سر می برن که من هویتشونو شناسایی نکردم و نمی دونم از کجا خط می گیرن!!! خدا بیامرزه پدر  پارسی بلاگی ها رو با این سیستم درج آی پی شون!


4-  ای بابا....عجب غلطی کردم من از مریم حرف زدم...معلوم نشد این مقاله ی تحلیلی بود یا داستان دنباله دار مریم...بیاین برین...بیاین برین پیله نشین!


5-     به پایان آمد این دفتر /حکایت هم چنان باقی است....


یاحق...


و دشمن پشت دیوارهای شهر است..این المستشهدون؟


 



+ العشق و ما ادراک مالعشق-->3

نويسنده:مائده ايراني::: پنجشنبه 29/6/1386::: ساعت 6:22 صبح

او...


ادامه از پست قبل...


(خواهشن اون 5 تا پيش شرط عشق رو يه مرور بفرمايين بعد بياين اين پايين...باشه؟)


حتي در عميق ترين و پايدار ترين محبت هاي بين زوج هاي خوشبخت هم ، شما نمي تونين همه ي اين خصويات رو پيدا کنين چه برسه به عشق هاي «تا اطلاع ثانوي» بچه هاي دبيرستاني!!!  قبول ندارين؟ بسيار خب ...شما يه مرد يا زن متاهل پيدا کنين که بياد اين جا رسمن بگه من مشکلي ندارم همسرم با پسرخاله ام ( يا دخترخاله ام ) هر هر و کر کر کنه (رجوع به بند 2 شرايط عشق) ...اون وقت من هم رسمن اعلام مي کنم که اشتباه کردم...


اصلن همچين چيزي غير ممکنه...نه تنها غير ممکنه بلکه نبايد هم پيش بياد ..معني نداره که ! اصلن اين حالت با فلسفه ي زندگي مشترک در تضاده . اين خيال که با عشق ازدواج کنيم يکي از اون تصورات مسخره ايه که رمان هاي معلوم الحال و مجلات زرد تو مخيله ي ما فرو کردن! اصلن ما مي دونيم با عشق ازدواج کردن معنيش چيه؟


آبجي من تو مي دوني؟ نه؟ بذار برات بگم...يعني همسر گرامي شما بي دليل بزنه با کمربند سياه و کبودت کنه بعد تو يه لبخند مليح (مدل لبخندايي که يانگوم به افسر مين مي زنه!!!) تحويل بدي و بگي:«اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح/صلاح ما همه آن است کان توراست صلاح» !!! (طبعن بعد از گفتن اين ، خونه ي مامان اينا هم نبايد بري ديگه!!!)


داداش من تو مي دوني؟ نه؟ بذار برات بگم...يعني اينکه همسر عزيزت با گوشي تو اس ام اس بزنه برا دوست پسر سابقش بعد تو با يه صورت رنج ديده و ایضن یه لحن بزرگوارانه بگی :«تا دوست که را خواهد و میلش به که باشد»!!!!


حالا هر کی جربزه شو داره بیاد بره عاشق شه بعد ازدواج کنه!


تازشم علاقه ی بین دو جنس مخالف (که در پاک ترین حالتش تمایل به ازدواجه)یعنی میل به تصاحب محبوب و انحصار اون به خود ! حالا درسته که قصدت خوبه ولی همین خودش می شه نقض بندهای 2 و 3 عشق! معنی این حرف این نیست که یه زن و یه مرد نمی تونن عاشق هم بشن! چرا می تونن! منتها وقتی به مرحله ای رسیدن که جنسیت براشون مسئله نبود و رابطه شون شکل ارتباط روحی پیدا کرد.(به عبارت دیگه ، تا وقتی رابطه ی دو نفر شکل رابطه ی «یک زن و یک مرد»باشه ، اسمش عشق نیست .وقتی اسمش عشقه که «رابطه ی دو تا انسان» باشه.)


بسه...بسه...بسه...نتازونین...پیاده شین با هم بریم...من کی گفتم بدون علاقه ی لازم ازدواج کنین؟ حرف نذارین تو دهن من که من زیر بار نمی رم! نه خیر! نه خیر! من نگفتم...اتفاقن می گم با علاقه ازدواج کنین...اونم با علاقه ی شدید...اصلن با علاقه ی آتشین...منتها با عشق نه...(چی؟ چه فرقی داره؟ بابا علاف کردی مارا ! سه پست متوالیه من دارم چی می گم پس؟ برو از اول بخون...دِهِکی!!!) چرا؟ چون عشق تو زندگی مشترک نه ممکنه و نه قابل تحمل...(همون دو تا مثال خوشگل من رو در نظر بیارین!)


حالا بازم کسی هست که بگه من با کسی ازدواج می کنم که عاشقم باشه(یا عاشقش باشم!)؟


اگه دوست دارین این موضوع کلن حالی تون بشه برین اون دو تا سخنرانی معروف روابط دختر و پسر رو بخرین تا آقای پناهیان چیز فهمتون کنه....باشه؟


پی نوشت ها:


1-  این جور که بوش می آد (و بلر نمی آد چون طفلی دیگه قدرت نداره!) پست بعدی آخر جریان عشقه.تا این جاش که بودین اون جاش رو هم باشین...باشه؟


2-  من نمی دونم مریم چی شد ...پیله نکنین دیگه!...یحتمل هنوز با عشق جدیدش خوشه...شایدم با عشق جدیدترش!!!


3-  قرار نبود بین پست های مختلف این بحث وقفه بیفته ولی چه کنیم که خوردیم به دوتا مناسبت مهم و نمی شد بی خیالی طی کنم...شرمنده...


یاحق...


و دشمن پشت دیوارهای شهر است...این المستشهدون؟


 


 



+ السلام عليک يا اکرم المصحوب من الاوقات!

نويسنده:مائده ايراني::: سه‏شنبه 20/6/1386::: ساعت 7:9 عصر

او...


 


شهر الرمضان الذي... 


 


از حضرت رسول _ صلي الله عليه و علي آله و سلم_ روايت شده که «رجب ماه خداست و شعبان ماه من است و رمضان ماه امت من است»


مفاتيح الجنان


در فضيلت و اعمال ماه مبارک رجب


ص219


***


ذواالقرنين و همراهاش به رهبري خضرِ نبي _ عليه و علي نبيّنا تحيه و سلام_  در جستجوي «آب حيات» ظلمات رو مي گشتن . به جايي رسيدن که زمينش پر از سنگ هاي ريز و درشت بود . خضر(ع) متوقف شون کرد و توضيح داد:« وقتي از ظلمات و تاريکي خارج بشيم هم کساني که از اين سنگ ها برداشتن پشيمون مي شن و هم کساني که بر نداشتن.» بعد دوباره حرکت کرد . بعضي ها از سر کنجکاوي چندتايي سنگ برداشتن و بعضي ها هم لابد فکر کردن «حالا که پشيموني رو شاخشه بذار حداقل بار اضافي نکشيم» و به سنگ ها دست نزدن. از تاريکي که خارج شدن ، معلوم شد سنگ ها جواهر بودن و همه پشيمون شدن ؛ بعضي ها از اينکه برنداشتن و بعضي ها از اينکه بيش تر برنداشتن!


حالا حکايت ماه رمضونه و ما مسافرهاي بي خبر از همه جا که ارزش اين همه جواهر رو نمي دونيم . فردا که ظلمات نفس رو ترک کنيم و پرده ها بيفتن ، همه مون پشيمون مي شيم ، مگه اون هايي که تا جا داشت و تا تونستن جواهر جمع کردن...


***


اين روزها بچه هاي مسجدي خيلي سرشون شلوغ بود . من که توفيق نداشتم تو آماده سازي مساجد کمک کنم ولي دلم پيش خادم هاي خوشبخت خدا بود . کاش اون آبجي ها و داداشايي که خدا قبولشون کرده به کنيزي و غلامي ، قدر دل هاي پاک خودشون رو بدونن!


گفتم داداشا ياد يه چيزي افتادم . مي گم خدا رو شکر که يه ماه رمضوني هست تا اين گل پسرهاي مسلمون سالي يک بار هم که شده دستي ببرن طرف جارو و گردگير! آفرين فرزندان من ! ادامه بدين! براي آينده تون خوبه!


اما از همه ي اين ها گذشته ، حکمت غبارروبي هاي ويژه ي ماه رمضون چيه؟ مگه مسجد غبار هم داره؟ مگه بچه مسجدي هاي با معرفت ما مي ذارن مسجد غبار بگيره تا بعدش بخوان غبارروبي کنن؟ غبار روبي مساجد بيش تر براي يادآوري به خودمونه . بيش تر براي اينه که خودي نشون بديم جلوي ارباب و گرنه مسجد که قربونش برم هميشه ي خدا عين دسته ي گله .


خوش به حال اون هايي که دلشون مسجده . خوش به حال اون هايي که همه ي سال دلشون پاکه و اگه دم دم هاي ماه رمضون دستمال گردگيري بر مي دارن فقط براي اينه که ماه رمضون رو به ياد خودشون بيارن . خوش به حال اونايي که سال تا سال دلي رو نمي شکنن و حلاليت گرفتنشون هم به خاطر شکستن نفسه. خوش به حال اون ها و بد به حال من . بي خود نيست که خدا براي کنيزي تو خونه اش قبولم نداره . آخه کنيزي خدا شرط و شروط داره!


***


پي نوشت ها:


1-  چند شب پيش ، آرشيو وبلاگ يکي از دوستانِ بگي نگي جديد رو مرور مي کردم . واي که اگه بدونين چقدر استفاده کردم و فاز مثبت گرفتم! فهميدم مي شه جوري پست مناسبتي نوشت که تاريخ مصرف نداشته باشه . نمي خوام اسمش رو ببرم چون مي دونم دوست نداره بهش غرور تزريق کنن . هر چند اگه لايق بدونه و سري به ما بزنه مي فهمه منظورم خودشه . خدا نگه اش داره براي اسلام! ما همچين سربازايي داريم و باز دلمون از توطئه ي دشمن مي لرزه؟


2-  يه مدتيه حس مي کنم يکي از همسايه هاي نتي ازم دلخوره . هر چي فشار مي آرم به اين «کاهدوني» نمي فهمم چرا . خدا کنه همش يه توهم فانتزي(!!!) باشه به هر حال تو اين روزهاي حلاليت طلبي ، از اون دوست عزيزم خواهش مي کنم اگه گلايه اي داره بياد و بگه . بعدش هم اگه مي تونه حلال کنه و اگه نمي تونه تلافي . (اين عزيز هم اگه بياد و سر بزنه مي فهمه منظورم خودشه.)


3-  از اون جا که خيلي اميد دارم خدا جون يه حال اساسي بهم بده و تو اين ماه رمضوني دل بنده هاشو ازم راضي کنه ، تصميم دارم خودم هم عفو عمومي بدم . همه ي عزيزايي که به من بدهي داشتن (چه مادي چه معنوي) بدهي شون رو پرداخت شده فرض کنن . هر کي من به گردنش حق داشتم (چه مي دونم و چه نه) از دِين من آزاده . همه ي اون نازنين هايي که از حالا تا عيد فطر قصد دارن بزنن تو حالم رو هم پيشاپيش حلال کردم . حالا شما طلبکاراي عزيز هم يه نمه معرفت خرج من کنين و بدهي من رو ببخشين!


4-  دعاي چهل و پنجم صحيفه ي سجاديه ( در وداع با رمضان) رو يک بار هم که شده بخونين . اون دعا ناله هاي کسيه که اسير ظلمات جسم نيست و جواهرها رو مي بينه و به همين دليله که وقتي فرصت جمع جواهر تموم مي شه ، مي گه «اَلسَّلامُ عَلَيکَ ما کانَ اَحرَصَنا بِالاَمسِ عَلَِيکَ و اَشَدَّ شَوقَنا غَداً اِلَيکَ» _ «سلام بر تو (اي رمضان) که ديروز سخت به تو دل بسته بوديم و نسبت به تو ولع داشتيم و فردا در آتش شوق عظيمي که نسبت به تو داريم خواهيم سوخت!»_


يازهرا


و دشمن پشت ديوارهاي شهر است...اين المستشهدون؟



+ العشق و ما ادراک ماالعشق --> 2

نويسنده:مائده ايراني::: سه‏شنبه 13/6/1386::: ساعت 6:46 عصر

او...


...ادامه از پست قبل...


... روايت داريم که «من عشق و عفف ثم مات ، مات شهيدا» حالا مگه اين عشق چه نوبري آورده که هر کي گرفتارش بشه و از دنيا بره (به شرط عدم تداخل عشق با شهوت البته ! --> و عفف) ، اسمش رو تو ليست کسايي که به خاطر خدا کشته شدن مي نويسن؟ چي توي اين عشق هست که مقدسش مي کنه؟ حتمن در عشق يک جنبه ي تعالي بخش يا الهي وجود داره که دين اين جوري ازش ياد مي کنه .


سهروردي در رساله «في الحقيقه العشق» سعي کرده به طور تمثيلي واقعيت عشق رو شرح بده. (اگه اين رساله رو نخوندين ، نيمي از عمرتون به هدر رفته . براي نجات نيمه ي باقي مونده برين بخونينش!) در اين رساله ، حسن ، عشق و حزن ، سه صورت آفرينش بهي معرفي شدن و گفته شده که حسن علت عشقه و عشق علت حزن .(مائده:) اگه حسن علت عشقه پس عشق هايي که در اون ها معشوق زيبا نبوده رو چه طور توجيه کنيم؟( مثلن عشق مجنون به ليلي يا عشق دزمونا به اتللو) مگر اينکه منظور از حسن زيبايي ظاهري صرف نبوده باشه.


و همين طور هم هست . علت عشق ( که سهروردي از اون به عنوان حسن ياد مي کنه) يک «ماهيت به خصوص» در وجود معشوقه که عاشق رو به ياد اصل و مبدا وجود خودش مي اندازه. به همين دليله که عاشق تمايل داره در وجود معشوق فنا و با اون يکي بشه . در يک کلام ، عشق نوع خاصي از جاذبه و کشش و محبته (پس هر محبتي عشق نيست!) که چهار پيش فرض داره که هر محبتي اونها رو نداشته باشه عشق نيست:


1 _ علت ايجاد عشق نسبت يا تشابهيه که معشوق با مبداء وجود عاشق (= خدا) داره. پس هر عشقي، هر قدر هم که زميني ، عشق به خداست.حتي اگه عاشق متوجه علت کششي که به معشوقش داره نباشه و اين جاذبه صرفاً در لايه هاي پنهان ناخودآگاهش وجود داشته باشه.


2 _ در جريان عشق ، عاشق هيچ تمايلي به انحصار معشوق به خودش نداره ، بلکه دوست داره همه ي دنيا زيبايي های معشوقش رو ببینن. ( جمالت آفتاب هر نظر باد!)


3_ در جریان عشق ، عاشق هیچ تمایلی به تصاحب معشوق نداره بلکه مایله خودش رو جزو مایملک معشوق بدونه و فدای معشوق بشه . (حافظ نه غلامی است که از خواجه گریزد/و این یکی:/ روزی که در پایت بمیرم روز وصل است)