او…
...مريم سرش را پايين انداخت. باب جون پرسيد:
- تو براي چي رو مي گيري؟
- خب براي اينکه نامحرم نبيندم... قبول! کريم هم نامحرم است. اما...
باب جون گل از گلش شکفت. انگار چيزي کشف کرده بود دست مريم را در دست گرفت:
- هان بارک الله! اشتباهت همين جاست. رو گرفتن براي فرار از نامحرم نيست. و الا من هم مي دانم، نامحرم که لولو نيست، جخ پاري وقت ها مثل همين کريم، اصلا! خوديه...نه! رو گرفتن براي اين است که خدا گفته. خدا هم مثل رفيق آدمه. يک رفيق به آدم چيزي بگويد لوطي گري مي گويد بايد انجام داد.
- اين درست که خدا گفته، اما حکمتش همان است که گفتم، براي فرار از...
باب جون حرف مريم را بريد:
- حکمتش را ول کن. اين جايش به من و تو دخلي ندارد. وقتي رفيق آدم چيزي از آدم خواست، لطفش به اين است که بي حکمت و بي پرس و جو بدهي. اگر حکمتش را بداني که به خاطر حکمت داده اي، نه لوطي گري. جخ آمديم و حکمتش را نفهميدي. آن وقت چه؟ انجام نمي دهي؟
درشکه چي کنار مدرسه ايران ايستاد. مريم خواست پياده شود، اما مکثي کرد و برگشت. خم شد و گونه هاي باب جون را بوسيد. باب جون هم گونه هاي سرخ او را بوسيد. چشان هر دو نم ناک بود...
منِ او \ سه ي من \ ص 100

***
پي نوشت ها:
1- دور چهاردهم بود! عدد چهارده رو دوست دارم. مثل عدد هفت. حس مي کن مبارکه...
2- کاش هميشه اين جوري نگاه کنيم!
3- عکس تزيينيه! يه وقت نذارين به حساب موضع گيري من در قبال موضوع پوشيه! اساسن اگه موضع اي هم داشته باشم فقط تو مجلس زنانه حاضرم مطرح کنم چون بازم اساسن اين جريان هيــــــــــــــــــچ ربطي به برادراي محترم نداره! افتاد الان؟!
4- با اون برادرايي که با پوشيه موافقن مخالفم! با اون برادرايي که با پوشيه مخالفن مخالفم! اساسن با برادرا مخالفم!( دي: فمنيستانه!)
5- بعضي ها از کامنت خوششون نمي آد! يعني اينکه بالکل از کامنت بدشون بياد ها! نه! از کامنتاي بعضياي ديگه خوششون نمي آد! دوست ندارن فلاني و بهماني و فلان جاني براشون کامنت بذارن! زور که نيس! منم خودم دوست ندارم بعضيا برام کامنت بذارن(اما مي ذارن!) . خب حالا گيريم يکي از کامنتاي ما خوشش نمي اومد. اون وقتي چي؟ شرف و ادب و وجدان حکم مي کنه ديگه مزاحمش نشيم. اما چه جوري بفهميم که از کامنتاي ما خوشش نمي آد؟! مي خواستم اين پست راجع بهش بنويسم بعد ديدم به حواشي و منظورهايي که عمه قزي و خاله خانم ازش مي گيرن نمي ارزه! اگه واقعن نمي دونين چه جوري بفهمين تو خصوصي اعلام کنين که همون جا براتون برم منبر!
6- اين بار خيلي زود به روز کردم که دليل داشت و جريان داشت و دوسيه(نتايج دور چهاردهم!!!) داشت! البته دوسيه اش شخصي بود ها!!! يعني يه سلسله حوادثي پيش اومد که باعث شد دلم بخواد زودتر به روز کنم! اصلن بي خيال اين همه فلسفه بافي! دلم خواست! حرفيه؟!
7- ...دلربايي همه آن نيست که عاشق بکشند...
يا زهرا...