او...
تا به حال متوجه شديد که «من» بودن چقدر سخت و دردناکه؟ حتمن متوجه شديدي! اصلن همين که موقع کامنت گذاشتن از ضمير جمع استفاده مي کنيم يعني اينکه تمايل داريم به جاي «من» بودن «ما» باشيم. اين رو حتي هپروتي ترين مکتب هاي روانشناسي هم انکار نمي کنن.
وقتي که مي گيم ما دانش آموزها، ما دخترها، ما سنندجي ها (و...) يه احساس گرم و مطلوب احاطه مون مي کنه. احساس امنيت. احساس مورد حمايت بودن از طرف بقيه ي من هاي مايي که عضوش هستيم. ما نياز داريم که «ما» باشيم. همون طور که نياز داريم ايمان داشته باشيم. اما اين خيلي مهمه که با چه من هايي ما بشيم و محور ما شدنمون چي باشه.
ما متولدين سال 69؛
ما بچه هاي اول خانواده؛
ما دخترها؛
ما رامسري ها؛
ما ايراني ها؛
و ما...ها چه اشتراکي با هم داريم؟ محور اتحادمون چيه؟ آيا تولد تو سال 69 ، فرزند اول بودن، دختر بودن(و...) رو خودمون انتخاب کرديم؟
- نه!
اما ما دانش آموزاي رشته ي رياضي؛
ما اعضاي پژوهش سرا؛
ما ساکنان خيابون فلسطين؛
ما اعضاي اُپک
و ما...ها محور اتحادمون رو خودمون انتخاب کرديم. خودمون خواستيم که دانش آموز رشته ي رياضي و عضو اپک باشيم و بعد با هم ما شديم تا از حقوق مشترکمون دفاع کنيم. ما شديم تا راحت تر بتونيم امتياز بگيريم!
ما مخالفان طرح ترافيک شهرداري؛
ما اعضاي بسيج دانش آموزي؛
ما معتقدان به ولايت فقيه؛
ما مسلمون ها؛
ما موحد ها؛
و ما...ها هم محور اتحادمون رو خودمون انتخاب کرديم اما ما شديم تا راحت تر تو بسيج فعاليت کنيم؛ تا راحت تر از ولايت فقيه حمايت کنيم؛ تا راحت تر توحيد رو گسترش بديم و ... . ما...ها ما شديم تا راحت تر از خودمون مايه بذاريم!
به خاطر همينه که پيوند بين ما اعضاي بسيج دانش آموزي محکم تره از پيوند بين ما دانش آموزاي رياضي يا ما دخترها. واسه همين که اسلام سعي کرد جاي «ما قريشي ها» رو با «ما برادران ديني» عوض کنه. واسه همينه که ان المسلمين اخوه!
***
پي نوشت ها:
1- ...و واسه همينه که اگه همه ي پيامبرا يه جا جمع بشن سر سوزن هم با هم اختلاف ندارن.
2- چند ساليه که باز هم عقد اخوت بستن مرسوم شده. خيلي قشنگه مگه نه؟
3- پيمان خواهري هم داريم؟ اين قدر دلم مي خواد بعضي ها خواهرم باشن!
4- تو خونه ي مادر پدرم رسم بود (و هست) که نوه ها به هم بگن آبجي و داداش. هميشه از اين رسم بدم مي اومد. هيچ وقت به عمه زاده ها و عموزاده هام آبجي و داداش نگفتم. اونا هم هيچ وقت جرئت نکردن چيزي جز مائده ي خالي صدام کنن!
5- به دوستاي مامان و با هم عمو و خاله نمي گفتم. از عنوان هاي الکي بدم مي اومد(و مي آد!)
6- ...اما...اما داره! اما چي؟! ...اما بعضي از هم سايه هاي نتي هستن که وقتي برام مي نويسن «آبجي مائده» دلم از خوشي اينکه همچي خواهر و برادرايي دارم منفجر مي شه!
7- بعضي ها هم هستن که حسرت به دلم مونده بهم بگن آبجي!
8- به بعضي ها خيلي دلم مي خواد بگم خاله و عمو اما روم نمي شه! از شما چه پنهون گاهي هم از ابهتشون مي ترسم!
9- ... و روي رواي عن قائل و هو قال: «...و اما السادات! اذا احدهم ما اقدم عيديه و ما اسلم ته کيسه ئه حتي احد ليل بعد يوم العيد، فعليکم و فعليکن بالهجوم الي وبلاجه ( او وبلاجها) و الهکوک آيديه في ياهو ( او آيديها) و الغصوب امواله (او اموالها) و تقسيم ذلک الغنائم بالعدل بينکم و بينکن. لعلهم(او هن) يتذکرون!» (منبع: «في مناقب الاعياد» اثر شمس العلما و افسرالفضلا و عين النت و نورالوب، مائده خاتون بارسي بلاجي)
10-سادات بزرگوار! براي اينکه مجبور نشم حداکثري عمل کنيم با حياي خودتون نفري 15 هزار تومن عيدي و 5 هزار تومن ته کيسه واريز کنين به کلوب آيدي من.(ayatpilara)
11-تا شما باشيد از سيد بودنتون براي عيدي ندادن تو موقعيت هاي ديگه سوءاستفاده نکنين!
يا زهرا!